X
تبلیغات
بعد از مرگ چه خبر؟ -

بعد از مرگ چه خبر؟

اهميت و ارزش اين استدلال در آن است كه مي تواند ضرورت مرگ طبيعي را براي هر نفسي اثبات كند ، زيرا غايت مرگ را به فرد فرد انسان ها مستند مي كند نه به امور ديگر ، در حالي كه در وجوه گذشته غايت مرگ سابقين ، وجود لاحقين  يا غايت مرگ ظالم ، آسودگي مظلوم قلمداد شده بود ، يعني هيچ يك به خود فرد مستند نيست.

هم چنين بطلان تناسخ از اين شيوه ي استدلال آشكارتر مي شود ، زيرا بدين ترتيب مرگ رها شدن و انتقال ازعالم طبيعت است نه صرف رهايي از بدن ، بر اين اساس نمي توان پذيرفت كه روح با مفارقت از بدن خود به بدن ديگري متصل شده در عالم طبيعت باقي مي ماند ، به عبارت ديگر انسان با رسيدن به مرتبه ي تجرد ، بدن مادي خود را به يك سو مي نهد و از آنجا كه مجرد شدن به معناي ارتقا از يك مرتبه ي وجودي به مرتبه ي بالاتر است ـ مرتبه اي كه شيء در آن از هر گونه تعلق به ماده منزه است ـ پس نمي توان فرض كرد كه نفس با رسيدن به اين مرتبه دوباره به بدن عنصري ديگري تعلق بگيرد ، به بيان ديگر ، رابطه ي نفس با بدن رابطه ي صورت با ماده است و آن دو مقوّم نوع انسان مي باشند و از آنجا كه ماده درجه ي ضعيف هستي بوده و كمال و فعليت آن ، به صورت است ، پس ماده تابع صورت و بدن تابع نفس خواهد بود ، بنابراين نفس با حركت جوهري خود پيوسته رهسپار كوي كمال است و در اين سير بدن او نيز رو به كمال دارد ، به گونه اي كه از ماده جسماني مبرّا خواهد شد.

بايد توجه داشت كه استدلال ملاصدرا بر ضرورت مرگ ، متوجه خود نفس پس از مفارقت از بدن نيست ، يعني نمي توان براي نفس مرگي تصور كرد ، زيرا حركت جوهري نفس تنها در عالم طبيعت ، امكان پذير است و با رسيدن به مرتبه ي تجرد ، در شمار موجوداتي نيست كه فساد و زوال بپذيرد. در واقع مرگ بر وصفي از اوصاف نفس (تعلق به بدن مادي) هجوم مي آورد ، نه بر خود او.

با اين بيان از ضرورت مرگ ، نقطه ي كور ديگري كه در فلسفه ي مشا ناگشوده بود ، گره گشايي مي شود.

خلاصه ي اشكال اين است كه اگر بدن و استعداد جسماني در حدوث نفس نقش دارد ، به طوري كه اگر شرايط جسماني مهيّا نباشد روح حادث نمي شود ، پس در وقتي كه بدن فاسد و متلاشي شده ، نفس چگونه مي تواند به بقاي خود ادامه دهد؟ اساس اين اشكال بر آن بود كه مشاييان نفس را در حدوث و بقا مجرد مي دانستند ، به طوري كه بدن تنها در حدوث آن نقش دارد.

امّا با توجيه مرگ بر اساس حركت جوهري اين اشكال پاسخ خود را مي يابد ، زيرا نفس در ابتداي حدوث اساساً مجرد نبوده يك صورت مادي است و وقتي با حركت جوهري خود در عالم طبيعت به مرتبه ي تجرد رسيد ، در بقاي خود از بدن مادي بي نياز مي شود.

 خلاصه آن كه موجوديت نفس در حدوث و بقا متفاوت است ، بدين معنا كه موجوديت حدوثي آن جسماني و موجوديت بقايي آن روحاني است و مَثَل آن مَثَل نياز جنين به رحم است كه پس از تبدّل وجودي ، جنين به مرتبه اي مي رسد كه از رحم بي نياز مي شود.

اين ديدگاه در متون عرفاني نيز به چشم مي خورد ، جلال الدين بلخي درباره ي مرگ و رهايي از دنيا و روي كرد به جهان ديگر مي گويد :

اين جهان هم چون درخت است اي كرام ***** ما بر او چون ميوه هاي نيم خام

سخت گيرد خام ها مرشاخ را ***** زانكه در خامي نشايد كاخ را

چون بپخت و گشت شيرين لب گزان ***** سست گيرد شاخه ها را بعد از آن

چون از آن اقبال شيرين شد دهان ***** سست شد بر آدمي ملك جهان

(مولوي، جلال الدين ، مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 1296 تا1293)

1.    استدلال هاي فیلسوفان برای لزوم مرگ چه می باشد؟

در فلسفه از راه سبب غايي بر ضرورت مرگ استدلال هاي ذيل ترتيب داده شده است :

1ـ اگر افراد و اشخاص در دنيا ناميرا و جاودانه باشند ، ماده اي كه ابدان از آن ساخته مي شود ، تمام شده ، افراد بعدي نمي توانند موجود شوند و اگر هم موجود شوند جايي براي زيست و خوراكي براي تغذيه نخواهند داشت ؛ از طرفي موجود نشدن افراد بعدي با حكمت الهي منافات دارد ، زيرا وجود گذشتگان بر آيندگان ترجيحي ندارد ، پس مرگ سابقين براي فراهم شدن شرايط مساعد براي ايجاد لاحقين ضرورت دارد.

2ـ اگر مرگ ضروري نباشد ، ظلم ظالمان استمرار مي يابد و مظلوم هرگز به حق خود نمي رسد.

3ـ اگر مرگ ضروري نباشد ، حال پرهيزگاران بدتر از حال كافران و مشركان خواهد بود ، زيرا ايشان از لذات دنيا دست كشيده اند ، بي آن كه هيچ پاداشي را نصيب ببرند.

سستي اين استدلال ها در آن است كه سبب فاعلي يا غايي بالذات مرگ را نشان نمي دهند ، بلكه تنها به توابع و لوازم غايت بالذات توجه مي كنند ، بنابراين نمي توانند مبدأ برهان بوده ، صرفاً قياسي خطابي هستند ، به علاوه ، اين گونه استدلال ها مرگ را براي هر نفسي ضروري نمي كند ، چه ، مي توان افرادي فرض كرد كه هميشه در دنيا باشند و هيچ يك از اين محذورات لازم نيايد( رازي ، فخرالدين ، المباحث المشرقية ، ج 2 ، صص 264 ـ 261 و صدرالدين شيرازي ، الاسفار الاربعه ، ج 8 ، ص 10)

2.    علوم طبیعی چگونه مرگ را اثبات می کنند؟

در طب قديم ، مرگ هاي طبيعي به باز ايستادن قوه ي غاذيه ي انسان و در نتيجه به اختلال اعضاي بدن و قواي آن نسبت داده مي شد ، از اين رو جاي گاه اين بحث ، در فلسفه ي طبيعي و بخش قواي نباتي بود. بر اساس اين ديدگاه خواه تجرد نفس را بپذيريم ، خواه نه ، با توقف قوه ي غاذيه از عمل ، بدن رو به كاستي گذاشته به سبب نرسيدن غذا به اعضاي آن ، قابليت بقا را در اين عالم از دست مي دهد و از آن پس نفس قادر به تدبير بدن نخواهد بود. بدين ترتيب مرگ كه قطع علاقه و وابستگي نفس به بدن است ، فرا مي رسد. در واقع علت اصلي مرگ به عدم قابليت بدن براي تدبير نفس باز مي گردد نه بي نياز شدن نفس از بدن مادي و طبيعي. اين گروه براي توجيه توقف قوه ي غاذيه از عمل كه به مرگ مي انجامد وجوه زير را ذكر مي كردند :

1ـ قوه ي غاذيه از آن جهت كه قوه اي جسماني است ، قادر به انجام افعال نامتناهي نيست ، از اين رو فعاليت او محدود بوده سرانجام پايان مي پذيرد.

2ـ بدن انسان مركب از عناصري است كه هر يك مقتضي اموري متفاوت با ديگري است. با توقف قوه ي ناميه ، رطوبت بدن و در پي آن حرارت آن كاهش مي يابد در اثر آن قوه ي غاذيه ضعيف شده نمي تواند عمل خود را به خوبي انجام دهد.

3ـ گرچه مقدار موادي كه قوه ي غاذيه به بدن مي رساند در پيري و جواني يكسان است ، اما در كيفيت چنين نيست و نمي تواند نيازهاي ضروري بدن را در سنين پيري برآورده كند ( صدرالدين شيرازي، الاسفار الاربعة، ج 8، ص 97 )

3.    نتیجه عمر طولانی چیست؟

قال الامام علي(ع) : ثمرة طول الحياة السقم والهرم (غرر الحكم : 4623 )

نتیجه عمر طولانی ، بیماری و پیری است.

قال الامام علي(ع) : من طال عمره كثرت مصائبه (غرر الحكم : 8268 )

هر کس که عمرش طولانی تر شود ، مصیبتهایش بیشتر می شود.

قال الامام علي(ع) : من أحب البقاء فليعد للبلاءقلبا صبورا (كشف الغمة : 3 / 138 )

هر کس عمر طولانی را دوست بدارد ، باید برای  بلا و گرفتاریها ، دلی صبور آمده کند.

4.    چه چیزهایی باعث طولانی شدن عمر انسان می شود؟

قال رسول الله(ص) : أكثر من الطهور يزد الله في عمرك (أمالي المفيد : 60/ 5 )

هر چه پاکیزه تر باشی ، عمرت زیادتر می شود.

قال الامام الصادق(ع) : من حسنت نيته زيدفي عمره (البحار : 69/ 408/ 117 )

هر کس نیت نیکو تری داشته باشد ، عمرش زیادتر می شود.

قال الامام الصادق(ع) : من حسن بره بأهل بيته زيدفي عمره (أمالي الطوسي : 245/ 425 )

هر کس به خانواده وفامیل خود نیکی کند ، عمرش زیاد گردد.

قال الامام الصادق(ع) : إن أحببت أن يزيد الله في عمرك فسر أبويك (الزهد للحسين بن سعيد : 33/ 87 )

اگر می خواهی که عمرت طولانی شود ، پدر و مادرت را شاد کن.

قال رسول الله(ص) : من سره أن يبسط له في رزقه و ينساء له في أجله فليصل رحمه (الخصال : 32/ 112 )

هر کس بخواهد که مالش زیاد شود و عمرش افزون گردد ، با خویشاوندانش معاشرت کند.

5.    یادآوری مرگ چه فایده ای دارد؟

در روايات بسياري ، به ياد مرگ سفارش شده و امور ذيل از فوايد آن شمرده شده است :

الف ـ ياد مرگ انسان را آماده مي كند كه از متاع دنيا دست شسته براي زندگي اخروي آماده شود :

اللهمّ صلّ علي محمّد وآله و اكفنا طول الامل و قصّره عنّا بصدق العمل حتّي لا نؤمّل استتمام ساعة بعد ساعة و لا استيفاء يوم بعد يوم و لا اتصال نفس بنفس و لا لحوق قدم بقدم و سلّمنا من غروره و امنّا من شروره و انصب الموت بعد ايدينا نصبا و لا تجعل ذكرنا له غبّاً(صحيفه سجاديه ، ترجمه فيض الاسلام ، دعاي 40 ، ص 260)

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست و ما را از آرزوي دراز باز دار و با كردار راست و درست آرزو را از ما دور گردان تا اينكه تمام كردن ساعتي را پس از ساعتي و دريافتن روزي را پس از روزي و پيوستگي نَفَسي را به نفس و در پي آمدن گامي را در پي گامي آرزو نكنيم و ما را از فريب آرزو و سلامت بي گزند و از بديهايش ايمن فرما، و مرگ را در جلو ما برپا دار و ياد كردن ما آن را روزي پس از روزي قرار مده.

ب ـ آلام دنيوي با ياد مرگ تسلي مي يابد :

قال ابو بصير شكوت الي أبي عبدالله (ع) الوسواس فقال : يا ابا محمّد اذكر تقطّع اوصالك في قبرك و رجوع احبائك عنك اذا دفنوك في حفرتك و خروج بنات الماء من منخريك و اكل الدّود لحمك فانّ ذلك يسلّي عنك ما انت فيه ، قال ابو بصير : فوالله ما ذكرته الاّ سلّي عنّي ما انا فيه من همّ الدنيا (كليني ، كافي ، ج 3 ، ص 255 ، ح 20)

ابو بصير مي گويد به حضور امام صادق (ع) از انديشه هاي ناشايست شكايت كردم ، فرمود : اي ابا محمّد ، ياد كن جدا شدن مفاصل خود را در قبر و بازگشتن دوستانت و نزديكانت را ، وقتي كه تو را در قبرت دفن مي كنند و خارج شدن كرم ها از سوراخ بيني ات و خوردن گوشت هايت را ، به راستي كه ياد اين امور غم را از ياد مي برد ، ابو بصير مي گويد : به خدا قسم اين امور را ياد نكردم مگر همّ و غمّ دنيا از من فراموش شد.

ج ـ ياد مرگ سبب زوال غفلت ، كاهش شهوات ، شكست صولت هواي نفس و تهذيب اخلاق مي شود :

ذكر الموت يميت الشهوات في النفس و يقطع منابت الغفلة و يقوي القلب بمواعد الله و يرقّ الطبع و يكسر اعلام الهوي و يطفي نار الحرص و يحقّر الدنيا و هو معني قول النبي (ص) فكر ساعة خير من عبادة سنة(بحار الأنوار، ج 6 ص 123، ح 32)

ياد مرگ شهوات را در نفس مي ميراند و سرچشمه هاي غفلت را مي بندد و قلب را به وعده هاي الهي مطمئن مي كند و طبع را كم مايه مي كند و پرچم هاي هوي و هوس را مي شكند و آتش حرص را خاموش مي كند و دنيا را تحقير مي كند و اين معناي گفتار رسول(ص) است كه يك ساعت فكر كردن بهتر از يك سال عبادت است.

د ـ انس به مرگ سبب اشتياق به آخرت و نيل به درجات اخروي و كاهش ترس از فرا رسيدن آن مي شود :

و اجعل لنا من صالح الاعمال عملا نستبطيء معه المصير اليك و نحرص له علي و شك اللّحاق بك حتّي يكون الموت مأنسنا الذي نأنس به و مألفنا الذي نشتاق اليه وحامّتنا التي نحبّ الدّنو منها ، فاذا اوردته علينا و انزلته بنا فاسعدنا به زائراً و انسنا به قادماً و لاتشقنا بضيافته و لاتخزنا بزيارته و اجعله بابا من ابواب مغفرتك و مفتاحاً من مفاتيح رحمتك(صحيفه سجاديه ، ترجمه فيض الاسلام ، دعاي 40 ، ص 261)

و از اعمال شايسته عملي براي ما قرار ده كه با آن بازگشت به سوي تو را دير شماريم و بر زود رسيدن به تو حرص داشته باشيم تا مرگ براي ما جاي اُنس و آرامش باشد كه به آن اُنس گيريم و جاي الفت و دوستي باشد كه به سوي آن شوق داشته باشيم و خويشاوند نزديكي باشد كه نزديك شدن به او را دوست بداريم ، پس هر گاه آن را بر ما حاضر نمودي و به ما واقع ساختي ما را به آن نيك بخت گردان در حالي كه زيارت و ديدار كننده باشد و ما را به آن اُنس ده در حالي كه از راه رسد و ما را به مهماني آن بدبخت مكن و از ديدارش خوار و رسوا و سر به زير مفرما و آن را دري از درهاي آمرزش خود و كليدي از كليدهاي رحمت خويش گردان.

هـ ـ ياد مرگ سبب تلاش و كوشش در دنيا و بهره وري كامل از زندگي براي آباداني آخرت است :

و انفقوا ممّا رزقناكم من قبل ان ياتي احدكم الموت فيقول ربّ لولا اخّرتني الي اجل قريب فاصّدّق و اكن من الصالحين (منافقون آیه 10)

و از آنچه روزي شما گردانيده ايم ، انفاق كنيد ، پيش از آن كه يكي از شما را مرگ فرا رسد و بگويد : پروردگارا ! چرا تا مدتي بيش تر اجل مرا به تأخير نينداختي تا صدقه دهم و از نيكوكاران باشم؟

و من ارتقب الموت سارع الي الخيرات(نهج البلاغه، ترجمه‌ي فيض الاسلام، كلمات قصار 30 )

 

و هر كه منتظر مرگ باشد به اعمال نيك شتاب مي نمايد.

 

 

فصل دهم :

 

6.    بعد از مرگ چه كسي روح و جان انسان را تحويل مي گيرد؟

قرآن كريم از يك سو ، گرفتن جان را به خداى متعال ، نسبت مى دهد و آنجا كه مى فرمايد :

الله يتوفى الانفس حين موتها( زمرآیه 42)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 8:54  توسط   |